تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - مطالب آذر 1391
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

بعد از مدتی دوباره مرا به کمیته مشترک ضد خرابکاری انتقال داده و مورد بازجویی قرار دادند. در حین بازجویی ها متوجه شدم که سئوال های بی ربطی از من میپرسند. اعتراض کردم. ولی معلوم شد خواهرزاده من توسط یک نفر گل فروش به نام امید که مغازه اش در خیابان فردوسی بود و با منوچهری شکنجه گر ارتباط داشت خواسته بود که با من ملاقات کند. پس از آن ملاقات من نیز تا پایان محکومیتم در کمیته مشترک ماندگار شدم. من در کمیته مشترک بیشتر اوقات را در سلول انفرادی به سر می بردم. سلول های انفرادی به شکلی بود که هیچ گونه نوری در آن نفوذ نمی کرد و زندانی دائما در تاریکی مطلق بود. چند روز قبل آزادی مرا به سلولی بردند که سه چهار نفر داخل آن بودند و به وسیله لامپ کم نوری مقدار بسیار کمی روشنایی به داخل اتاق می تابید. در واقع می شد گفتسلول در فقر نور کاملی بسر می برد به طوری که روز از شب قابل تشخیص نبود. یک شب زمانی که برایمان شام آوردند شام را با هم سلولی ها خوردیم و بعد از شستن ظرفها وضو گرفته و نماز مغرب و عشاء را خواندیم پس  از گذشت تقریبا یک ساعت مرا احضار کردند و گفتند که باید وسایلم را جمع کنم بسیار خوشحال شدم. زیرا فکر می کردم  ممکن است بخواهند مرا به زندان قصر ببرند چون امکانات آنجا بیشتر بود و از راحتی نسبی برخوردار بودیم بعد از خارج شدن از سلول به دفتر زندان رفتم در آنجا بود که متوجه شدم  آزاد شده ام. نکته ای که برایم خیلی جالب بود این بود که من یک ساعت پیش نماز مغرب و عشایم را خوانده بودم ولی وقتی بیرون رفتم دیدم هوا کاملا روشن است و چند ساعتی به اذان مغرب و عشا باقی مانده است. آن روز روزی بود که من دوباره نماز مغرب و عشایم را خواندم.

خاطره ای از آقای محمد مهر آئین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق

                                   قزل قعله زندان سرخ پهلوی

عرضه تحفه ای اندک به بازار کتاب





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 12 آذر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق

امروز قصد دارم براتون یه سورپرایز داشته باشم و اون معرفی دیگر آثار آقای یعقوب لطفی است. نام کتابها "شب را نهایت است" / "تازیانه های بی هدف" / "حقیقت به روایت واقعیت" / "قزل قلعه زندان سرخ پهلوی" / و کتاب دوستداشتنی من و خوانندگان این وبلاگ "خنده ای به رنگ رنج".

حالا در مورد همه این کتابها یک موضوع واحد وجود دارد که همه به جز "قزل قلعه زندان سرخ پهلوی" حول محور خاطرات زندانیان سیاسی رژیم پهلوی در "کمیته مشترک ضد خرابکاری" می باشد . کتاب "شب را نهایت است" بر عکس کتاب " خنده ای به رنگ رنج" خاطرات تلخ و سیاه را مد نظر قرار داده و پر است از درد و رنج های آن عزیزانمان.

و کتاب "تازیانه های بی هدف" همانطور که از اسم آن کتاب بر می آید در مورد دستگیری ها و شکنجه هایی که بی مورد و از سر ناکارآمدی آن شکنجه گران می باشد.

کتاب "حقیقت به روایت واقعیت" منظور نویسنده از حقیقت کسی نیست جز امام خمینی که دلگرمی تمامی زندانیانی بود که زیر شکنجه یا جان خود را از دست داده اند یا اینکه سالیان سال در بیمارستانها بستری بودند. یاد و نام آن عزیز که تاریخ دیگر به خود ندید تنها وابستگی همه زندانیان به این انقلاب با شکوه بود. دراین اثر با شکوه خاطراتی بسیار تاثیر گذار در مورد امام خمینی ذکر شده که چیزی جز ایمان به آن امام شریف نبوده.

کتاب " قزل قلعه زندان سرخ پهلوی" نویسنده در این کتاب به خلاقیتی بس شگرف دست زده و با کمک قلم و افکار بی نظیر خود طوری به قزل قلعه جان بخشیده گویی مردی زنده و سرشار از ابهت می باشد. در مقدمه کتاب به طرز بسیار جالبی ابتدا به مشخصات کلی و سپس به شکنجه گران و سرکرده های آنجا و بعد در مورد زندانیان و در آخر خاطرات آنها اشاره کرده است. خواندن این کتاب را به علاقه مندان به این نوع موضوعات دعوت می کنم.

 منتظر آثار بعدی آقای لطفی باشید. یا حق





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 11 آذر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :