تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - مطالب اردیبهشت 1391
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
حقیقتا لطف خدا همواره شامل حال ما بود و بعضی وقت ها رویاهای قشنگی را در خواب می دیدیم که به هزار شادی بیرون از زندان می ارزید و عنایات خدا را به انواع و انحا شیوه های مختلف در خواب و بیداری می دیدیم. اما ساواکی ها با آن همه مشت و اشتملی که داشتند لحظات بسیار بدی را سپری می کردند. از یکی از دوستان شنیدم منوچهری فردی به نام حنیف نژاد را آنقدر شکنجه کرده بود که به ناگاه شلاق را به کناری انداخته و می گوید: لعنت به این زندگی سگی که ما داریم.
خاطره ای از خانم منظر خیر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
با همه این اوضاع و احوال که در زندان حاکم بود با خمیر نان هایی که داشتیم شیی درست می کردیم. گل های قشنگی می ساختیم و برای رنگش هم از مرکوروکم استفاده می کردیم  . سبد گل های قشنگی درست می شد و همه را به دستشویی منتقل می کردیم. در واقع دستشویی نمایشگاهی از دست ساخته های ما بود. بازجوها شب های عید و جمعه ها دیوانه می شدند و به داخل سلول هجوم می آوردند و هرچه ساخته بودیم با خود می بردند. حتی این برایشان قابل تحمل نبود و انگار آنها زندانی ما بودند و فریاد می زد هنوز زنده ایدو هنوز هم می خندید و هنوز نفس می کشید در بین ما مهندسین زندانی بودند که بعضی مواقع ماکت یک ساختمان را بسیار دقیق و تمیز با خمیر نان می ساختند و به دستشویی منتقل می کردند. این امر بازجوها را کلافه می کرد چرا که میدیدند ما آنجا را به صنعتگاه تبدیل کرده ایم.
خاطره ای از خانم منظر خیر




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
 گاهی اوقات در مواقعی که حالم کمی بهتر می شد برای خواندن نماز و قرآن و دعا در ساعات پایانی شب به حمام می رفتم. در آن زمان مسولان زندان آب حمام را قطع و درش را می بستند تا کسی آنجا نرود و خودش را بکشد اما من راهی یافته بودم و می رفتم. روزی مرا به نزد رییس زندان بردند او معترض بود که دیشب من در حمام چه می کردم می گفت:یک ساعت و نیم در آنجا چه می کردی؟ پاسخ به این سوال سخت بود گفتم:من موقع نماز به علت مشکل جسمی که دارم خیلی ناله و زاری می کنم و از این لحاظ هم بندی هایم آزار و اذیت می شوند.
خاطره ای از خانم مرضیه حدید چی دباغ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
روز آدینه همه شما جویندگان راه حق به خیر و خوشی. نمیدونم چقدر از این وبلاگ و از مطالبش خوشتون اومده لطفا این بنده حقیر با نظرات سازنده خود آگاه سازید.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
در زندان قصر در ابتدا ما مذهبی ها و غیر مذهبی ها قاطی بودیم. مارکسیست ها در اوقاتی که ما می خواستیم نماز بخوانیم و روزه بگیریم معترض می شدند که شما ما را بیدار می کنید و ما را اذیت و ناراحت می شویم. این بهانه گیری ها دلیل خوبی شد تا اتاق آنها جدا شود.یکی از این کمونیست ها به نام عاطفه جعفری در خواست کرد که با  ما هم اتاق شود. گفتیم آخر به چه مناسبت؟! ما باعث ناراحتی تو می شویم می رویم و می آییم دلیلی ندارد که تو خودت را به درد و رنج بیندازی. گفت:شما مذهبی ها چیزهای خوبی دارید و من با آنها نمی توتنم سر کنم. گفتیم: خیلی خب. اگر ما خوبی هایی داریم تو هم بیا مذهبی شو گفت:نه! من فقط می خواهم با شما هم اتاق شوم! بالاخره ما پذیرتیم و او پیش ما آمد. در این مدت خانم دباغ بلند می شد و نماز شب می خواند. تا این که یک روز عاطفه جعفری بلند شد و گفت :ای بابا چقدر نماز می خوانی؟! کلافه ام کردی!ما به او گفتیم:خانم جان!ما به همین دلیل به شما گفتیم که اینجا نیا و نباش حالا که آمده ای و هستی باید تحمل کنی.
خاطره ای از خانم مرضیه حدید چی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
خانم دباغ گفته بود که اصلا سواد ندارد. مطلقا بی سوادو حال که به زندان آمده بود نمی توانست سواد خود را رو نکند.از این  رو در اینجا (زندان قصر)هم آمد و گفت که بی سواد هستم. بعد یکی از کمونیستها را به نام صدیقه خواجه نژاد برای سواد آموزی انتخاب کرد. کار او برای من (خانم خیر)سوال انگیز شد که چطور خانم دباغ با من مینشیند می گوید برایم قرآن بخوانولی چرا از من نخواست که با سوادش بکنم؟دلیلش را بعد فهمیدم. او می خواسته ببعد از مدتی در سطح بازتری اعلام کند که من باسواد شدم و این کمونیست را شاهد بگیرد.این کار خانم دباغ در مدت کوتاهی و با سرعت به سر انجام رسید. آنها فکر می کردند که این از استعداد خانم دباغ است. جالب اینکه او چنان این نقش را بازی می کرد که واقعا کسی متوجه نمی شد. تمام کتابهای دبستان را وی امتحان داد و قبول شد.ما حتی نیمچه جشنی هم برای سواد آموختگی دباغ گرفتیم. 
خاطره ای از خانم مرضیه حدید چی دباغ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
خانم "منظر خیر" که در دبیرستان رفاه ریاضی تدریس می کرد به پیشنهاد آقای غیوران برای تدریس هندسه چند بار به منزل ما آمد واین زمانی بود که مبارزین به منزل ما رفت و آمد داشتند.و من که ذهن مشغولی داشتم  مرتب به جای گفتن  مثلث مسلسل می گفتم و این موجب خنده ما میشد. خانم خیر که در موضوع اطلاعاتی نداشت می گفت اینقدر نگو مسلسل می گیرنت!
خاطره خانم طاهره سجادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
شاه در سخنرانی خود در تخت جمشید خطاب به کوروش می گفت:کوروش آسوده بخواب که ما بیداریم! این جمله بین مردم طنز شده بود و در مشکلات و نارسایی ها بین خودشان می گفت:بخواب که ما بیداریم.
خاطره خانم طاهره سجادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
سوسن سرخوش هم یکی دیگر از مبارزین خارج از کشور بود.سوسن زن میانسالی بود که از دوران ابتدایی تحصیلات خود را در خارج از کشور آلمان گذرانده بود اما او اصرار زیادی داشت که در محاوراتش از ضرب المثل های فارسی استفاده  کند و چون تسلط کافی نداشت آنها را به غلط به کار می برد. "از چاه در آمدم افتادم تو دهن گاو"مثلا به جای کلمه ببر میگفت: "بلند کن". به راننده تاکسی گفته بود آقا مرا بلند کن راننده به او گفته خانم برو خجالت بکش.
خاطره خانم طاهره سجادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
در بند شش سلول عمومی شماره هشت بودم. در آهنی سلول هشت سوراخ بسیار ریزی داشت که از آن می توانستیم کسانی را که از آنجا عبور می کنند ببینیم. ما اسم آن سوراخ را ستاره گذاشته بودیم.
خاطره خانم طاهره سجادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
خانم پزشکی به نام نسرین آزاد که تازه به ایران آمده بود در کمیته وقتی حسینی به صورتش سیلی می زند با تعجب به او گفته بود: قرن بیستم و کتک کاری؟ بیا گفتگو کنیم. با توجه به درنده خویی حسینیکه اصولا با بحث و گفتگو بیگانه بود و فقط با زبان شلاق و شکنجه آشنایی داشت این برخورد و سخنان نسرین خیلی جالب بود و برای ما جوک شده بود. گاهی به او می گفتیم:نسرین!قرن بیستم وکتک کاری؟! منطق داریم بیا گفتگو کنیم.
خاطره خانم طاهره سجادی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
در طی بیست  روزی که در انفرادی بودم فقط یکبار یک ورق روزنامه که بیشتر آن آگهی بود به من دادند که برای من هم جالب و هم خنده دار بود. بعد از یک سال آنجا روزنامه می دیدم آن هم آگهی! برای یک زندانی! از بیکاری تمام آگهی ها را خواندم.
خاطره خانم طاهره سجادی برگزیده از کتاب خورشید واره




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
بازی دیگری در زندان معمول بود به نام بازی آزادی. که صدای بازی زندانی ها را میشنیدیم و بچه هایی که در این سلول بودند از جمله فرنگیس قاسمی و طیبه گوهریان بازی آزادی را در سلول با این شکل  انجام میدادند که فلانی تو از امروز آزادی بعد هم با هم داد میزدند. آزاد! و وقتی داد میزدند صدایشان با توجه به سکوت مطلق که در کمیته بود در فضا میپیجید و نگهبانان وحشیانه فریاد میزدند. خفه صداتونو بیارید پایین.
خاطره خانم ملکی بر گرفته از کتاب آن روزهای نا مهربان میباشد. 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
روزهایی که حمام میرفتیم روز خوبی بود چون امکان داشت بچه های دیگر را ببینیم و بالا و پایین میرفتیم و از زیر فرنچ اطراف را نگاه میکردیم. البته اگر نگهبانان متوجه میشدند اذیت میکردند اصولا جمعه های ما به نظافت می گذشت. یک روز جمعه بعد از ظهر سه نگهبان مرد آمدند تا موهای ما را کوتاه کنند. وارد بند شدند و سلول را باز کردند و گفتند: بیاایید بیرون موهایتان را کوتاه کنید اما هیچکدام حاضر نشدیم تا آنها موهای ما را کوتاه کنند. هر کاری میکردند بیرون نیامدیمو آنها مجبور شدند قیچی را به دست خانم بوستان بدهند و او موهای ما را قیچی کرد. وقتی وارد سلول شدیم آینه که نداشتیم همدیگر را نگاه میکردیم و به هم می خندیدیم. وها همین طور نا مرتب کوتاه شده بود و هر کسی از قیافه دیگری خنده اش می گرفت.
این خاطره از خانم ملکی بر گرفته از کتاب آن روزهای نا مهربان می باشد.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
خسته نباشید واقعی به رهروان راه امام و شهدا

از این به بعد پس از اتمام مقدمه که به زودی انجام میشود سراغ  خاطرات آن عزیزان میرویم .که چون خانمها مقدم هستند از خاطرات خانمها آغاز میکنم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 12 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : هدیه لایق


( کل صفحات : 2 )    1   2   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :