تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - مطالب دی 1391
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM

من قبل از دستگیری شبی در منزل آقای احمد ملا زاده (شوهر خواهرم) گذارنده بودم و مقداری از وسایلم را در آنجا گذاشته بودم. حدس می زدم او را به خاطر آن وسایل دستگیر کرده اند. وقتی داخل بند از مامورین خالی شد با صدای بلند گفتم "اللهم صل علی محمد و آل محمد یا رسول الله یا احمد!! یا ابوالقاسم " و احمد متوجه شد که من خطابم به اوست. او هم گفت: " یا ارحم الراحمین یا غفار یا رحمان " و من نیز متوجه جوابش شدم. بعد گفتم: الهی ماذا قلت حقی. یعنی در مورد من چه گفتی؟ و او به عربی پاسخ داد نه مرا به خاطر شما نگرفته اند. در این حال (ازغندی) بازجو در را به شدت باز کرد و گفت این سر و صدا ها چیه که درآوردید؟ گفتم دعا می خوانیم. گفت مگر اینجا مسجد استکه دسته جمعی دعا می خوانید؟ تنها دعا بخوان و خوشبختانه متوجه ارتباط ما هم نشد. البته مکالمات ما محرمانه بود. به شکلی که اگر کسی عربی هم می دانست متوجه مکالمات ما نمیشد.

خاطرات آقای هادی غفاری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 11 دی 1391 :: نویسنده : هدیه لایق


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :