تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - تضاد خرمایی
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
از آنجا که من در شب عقد دستگیر شده بودم بازجوها مرا "شاه داماد "صدا می کردند. منوچهری بازجو و دیگران می گفتند: " چطوری شاه داماد؟"که این عنوان از روی طنز و گاهی هم برای تحقیر بود.در واقع می خواستند بگویندکه به چه روزی افتاده ای. در زندان شیراز هفته ای سه بار همراه با غذا به زندانیان خرما می دادند. یک بار که گلو درد شدیدی داشتم و سرفه هم می کردمبه آقای احمد زاده گفتم:خرما برای گلو دردم چندان خوب نیست ولی از طرف دیگر اگر نخورم انرژی برای کار نخواهم داشت."آقای احمد زاده به خنده گفت: بله شما دامادهستید و وقتی آزاد شدید باید انرژی داشته باشید!" از آن پس موضوع خرما بین من و ایشان به صورت رمز باقی ماند. در زندان شیراز هر وقت به هم می رسیدیم می گفت :تضاد خرمایی ات چطور است؟! پس از آنکه من آزاد شدم و دوباره در سال 1355 به زندان افتادم در زندان قصر بند (4 و 5 و 6 ) آقای احمد زاده را دیدم. با خنده گفت: "تضاد خرما در چه وضعی است؟"
خاطره ای از لطف الله میثمی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 1 شهریور 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :