تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - به خاطر صلوات
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
به اتفاق خانواده رفتیم به ملاقات ایشان . حسام (فرزند شهید عراقی ) که بچه بود از پشت میله پرسید: بابا چکار کردید که  {شما را } اینجا آورده اند؟ بابا با یک لبخندی جواب داد و گفت : صلوات  فرستادم ! پاسبان گفت : حاجی چرا بچه را منحرف می کنی بگو صلوات بودار فرستادم!
خاطره ای از امیر عراقی 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 17 خرداد 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:39 ب.ظ
Hi there, I enjoy reading through your post. I wanted to
write a little comment to support you.
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:03 ق.ظ
This excellent website truly has all of the info I wanted concerning this subject and didn't know who to ask.
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:56 ب.ظ
magnificent put up, very informative. I wonder why the other specialists of
this sector do not notice this. You should proceed your writing.
I'm sure, you have a huge readers' base already!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 05:02 ق.ظ
I enjoy reading an article that will make people
think. Also, many thanks for permitting me to
comment!
چهارشنبه 23 فروردین 1396 02:03 ق.ظ
I used to be suggested this website by my
cousin. I'm now not certain whether or not this post is written through him
as nobody else recognise such distinct approximately my problem.
You're incredible! Thanks!
چهارشنبه 17 خرداد 1391 07:07 ب.ظ
سلام
خداقوت
لذت بردم از خاطراتی که گذاشته بودین؛ همین طور با قدرت ادامه بدین!
ضمنا با اجازتون لینکتون هم کردم
یاعلی
التماس دعا
هدیه لایقبا سلام مرسی از بازدیدتون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :