تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - یا احمد! لا تکلم
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
خاطرم هست که در زمان دستگیری ابتدا برادرم و بعد همسرم آقای ملا زاده را دستگیر کردند. آقای غفاری هم برای اینکه به آقای ملا زاده بگوید که من هیچ حرفی از تو نزدم و اگر چیزی گفتند دروغ است و می خواهند بلوف بزنند از مورس کمک  گرفت. یک بار هم قنوت گرفت و به زبان عربی گفت:" یا احمد ! لا تکلم " یعنی چیزی نگو چون من هیچی نگفتم.  هر چه بگویند دروغ است و تو بزن زیرش. ناگهان نگهبان در سلول آقای غفاری را باز کرد و گفت:"چه می کنی؟" و می بیند که هادی در حال نماز خواندن است. غافل از اینکه برادرم با این نماز نمایشی حرفها و هماهنگی ها را با آقای ملا زاده انجام می داد که چیزی لو نرود.
خاطره ای از خانم بتول غفاری 




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 12 خرداد 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
چهارشنبه 18 مرداد 1396 10:06 ق.ظ
When someone writes an post he/she keeps the plan of a
user in his/her brain that how a user can know it.
Thus that's why this paragraph is perfect. Thanks!
پنجشنبه 28 اردیبهشت 1396 02:56 ب.ظ
Good site you've got here.. It's hard to find quality writing
like yours these days. I truly appreciate people like you! Take
care!!
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:10 ب.ظ
It's hard to come by educated people for this topic, however, you seem like you
know what you're talking about! Thanks
دوشنبه 21 فروردین 1396 03:55 ب.ظ
Hi to every one, the contents existing at this web site are truly remarkable for
people knowledge, well, keep up the nice work fellows.
سه شنبه 16 خرداد 1391 10:53 ق.ظ
ممنونیم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :