تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - سی ساعت بدون توالت
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
طبق روال در کمیته مشترک هر زندانی در طول بیست و چهار ساعت حق داشت بین دو تا سه بار از دستشویی استفاده کند. آن هم سر ساعتی خاص و با وقتی بسیار کم. یک روز یکی از زندانیان سلول مجاور که هوس شوخی با نگهبان به سرش زده بود با صدای بلند به قول خودش تیکه ای به نگهبان انداخت. نگهبان با شنیدن این کلمه مثل میر غضب شروع کرد به فحش و بد و بیراه گفتن به همه زندانیان. می گفت: حالا کارتان به جایی رسیده که به من توهین می کنید! پدرتان را در می آورم. اول آن بیچاره ای را که را که هوس شوخی به سرش زده بود از سلول خارج کرد و در داخل بند تا می توانست کتک زد و به طوری که جای سالم در بدنش نمانده بود. وقتی او را به سلولش برگرداند با صدای بلند گفت: از امروز تا فردا از دستشویی رفتن خبری نیست. هر کس هم جیکش در بیاید سر و کارش با منه! در طول بیست و چهار ساعت تمام زندانیان به خودشان می پیچیدند. بعضی ها که طاقتشان تمام شده بود داخل ظرف غذایشان خود را تخلیه کردند در همان روز خبر دادند کارم در کمیته تمام شده و باید به زندان قصر بروم. وقتی از سلول خارج شدم از شوق آزادی از کمیته رفتن به دستشویی را فراموش کردم.بالاخره آن وضع اسف بار که داشتم و حدود بیست و چهار ساعت بود که دستشویی نرفته بودم وارد زندان قصر شدم.
در آنجا حدود شش ساعت طول کشید تا کارهای مقدماتی از قبیل ثبت دفتری. انگشت نگاری. اصلاح مو به پایان رسید. اواخر شب بالاخره طاقتم طاق شد و به آبدارچی گفتم که وضعیت من اینچنین است او رفت و به یک پاسبان گفت. پاسبان به گروهبان. گروهبان به افسری که ما فوقش بود قضیه را گفت. آن افسر هم به سرهنگ زمانی انتقال داد. از این همه انتقال پیام ترسیدم و با خودم گفتم نکند اتفاقی افتاده باشد. از طرفی هم خنده ام گرفته بود که برای چنین کار پیش پا افتاده ای می بایست یک سلسله مراتب اداری طی شود. بالاخره توسط سرهنگ زمانی اجازه صادر شد و این اجازه به همان ترتیب که به بالا رفته بود از بالا به آبدارچی برگشت. من دیدم دو نفر مامور هم برای اسکورت من آمده اند. القصه بعد از گذشت سی ساعت توانستم آرامش پیدا کنم که نمونه اش را دیگر در طول زندگیم ندیدم!
خاطره ای از اقای علی دانش پژوه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
پنجشنبه 16 شهریور 1396 03:28 ق.ظ
Excellent beat ! I would like to apprentice at the same time as
you amend your web site, how could i subscribe for a weblog website?
The account aided me a acceptable deal. I have been tiny bit familiar of this your broadcast offered vibrant transparent
concept
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:15 ب.ظ
Great beat ! I wish to apprentice whilst you amend your web site, how can i subscribe
for a weblog site? The account helped me a acceptable deal.
I were a little bit familiar of this your broadcast provided shiny transparent
idea
شنبه 14 مرداد 1396 12:28 ب.ظ
I know this web site presents quality dependent posts and other information, is there any
other website which offers such data in quality?
سه شنبه 6 تیر 1396 12:03 ب.ظ
Because the admin of this web site is working,
no doubt very rapidly it will be renowned, due to its quality
contents.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 02:51 ق.ظ
Hello! I know this is somewhat off topic but I
was wondering if you knew where I could find a captcha plugin for my comment form?
I'm using the same blog platform as yours and I'm having problems finding one?
Thanks a lot!
سه شنبه 19 اردیبهشت 1396 06:27 ب.ظ
My brother suggested I may like this website. He was totally right.
This post actually made my day. You cann't imagine
just how so much time I had spent for this info! Thanks!
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 02:00 ق.ظ
Very rapidly this site will be famous among all blog viewers, due to it's good articles
دوشنبه 21 فروردین 1396 02:46 ب.ظ
It's in reality a nice and helpful piece of info.
I'm satisfied that you simply shared this helpful info with us.
Please stay us informed like this. Thank you for sharing.
دوشنبه 21 فروردین 1396 11:16 ق.ظ
Thanks , I've recently been looking for info about this topic for a long
time and yours is the greatest I have came upon so far.

But, what in regards to the bottom line? Are you certain about the
source?
دوشنبه 20 شهریور 1391 01:36 ب.ظ
سلام.......خواهر گلم...

یا عـــلی.........
دوشنبه 20 شهریور 1391 09:44 ق.ظ
سلام . منتظر خاطرات بعدی هستیم . با تشکر
شنبه 18 شهریور 1391 12:03 ب.ظ
وای خیلی تحمل همچین وضعتی سخته
خیلی مرد هستن
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :