تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج - شر شر اشک
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
یکی از دانش آموزان کلاس پنجم به نام لولاگر جزو بازداشت شدگان بود . او پسری جوان و چاق بود که خیلی خوب نقش بازی می کرد. هر غروب مراسم شامگاه وقتی که می خواستند به اصطلاح پرچم همایونی! را پایین بکشند او می نشست و گریه می کرد و می گفت: من مامانم را می خواهم! همینطور اشک هایش شر شر می ریخت. وقتی بچه ها نیاز به دستشویی داشتند می گفتند اشک لولاگر به داد ما برس! او با حالتی واقعی شروع به گریه می کرد و شکمش را می گرفت و سرو صدا راه می انداخت که: آی مردم آی _ به دادم برسید_! هر که او را می دید باورش می شد که الان او جان به سر می شود. آن وقت سر گروهبان می آمد و در را روی او  و بقیه باز می کرد و به این شکل مشکل بچه ها  رفع می شد.
خاطره ای از آقای احمد احمد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 شهریور 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
دوشنبه 13 شهریور 1391 03:05 ب.ظ
سلام..............................
تو قسمت ارسال مطلب
.....نحوه نظر خواهی....
انتخاب کنید که
نظر پس از تایید نمایش داداه شود....
..........................................................
یا عــــــــــــــــــلی...بزرگوار
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :