تبلیغات
خنده ای به رنگ رنج
خنده ای به رنگ رنج
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
با سلام اینجا نمایی از حیاط موزه عبرت ایران (کمیته مشترک ضد خرابکاری) می باشد. در آینده خاطراتی از این حیاط در معرض چشمان شما خواهم گذاشت



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 13 خرداد 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
نزدیکی های غروب سرشماری بود. همه زندانیان باید به حیاط  می رفتند و یک به یک به داخل بند می رفتند و شمارش می شدند. از این سرشماری هم خاطرات تلخ و شیرین دارم. پاسبانی بود به نام آقا بزرگ  که پیرمرد متدین و خوش اخلاقی بود و احترام ما را داشت . اگر سلامش می کردیم خیلی مقید بود که حتما جواب دهد. بچه ها بعضی وقت ها موقع سرشماری به او سلام می کردند و او هم جواب می داد و چون حافظه اش ضعیف بود شماره زندانیان را فراموش می کرد و سرشماری را از نو شروع می کردو
خاطره ای از سید کاظم موسوی بجنوردی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
یک نفر را اشتباهی به خاطر شباهتش با یکی از مبارزین سیاسی دستگیر کرده بودند و او از هر یک از آن جمع در گفتگوهایی جداگانه می پرسیدند: اگر در بازجویی به فراموشی دچار شده باشم و یکی از پاسخ هایم نادرست باشد چه می شود؟ کسی حاضر نبوده که او را به حقیقت گویی بر انگیزد. سر انجام وسوسه شدم که از او بپرسم: چه واقعیتی را به سبب فراموشی نگفته ای؟ با قیافه ای بسیار جدی گفت: نام عمه ام را!ناگهان چنان قهقهه ای از جمع برخاست که کنحکاوی نگهبان بند را برانگیخت. همینکه نگهبان درب اتاق را گشود و سبب چنان قهقهه ای کم سابقه را پرسید به او گفتیم که برای این مهمان ما مشکلی پیش آمده است او به یکی از پرسشهای بازجو پاسخ نادرستی گفته است و اینک می خواهد فراموشی خود را جبران کند. همین که واقعیت را به نگهبان گفتیم یک بار دیگر با واکنش او ناگزیر از قهقهه شدیم. درب اتاق را محکم بست و چند دشنام نثار آن متهم و عمه اش کرد.
خاطره ای از آقای عبد المجید معادیخواه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 23 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
بهترین وقت برای چنان جمعی شب بود. همین که شب از راه میرسید گویی همگی سبک می شدیم. با آنکه شب و روز چنان تفاوتی نداشت که سیاهی شب را بتوان رمز آن آرامش پنداشت. روزها سنگین تر و کندتر از شب می گذشت. نشانه ای که روز را از شب متمایز می کرد جز پنجره ای کوچک نبود که پرتوی از آفتاب را پس از عبور از دو دیوار سیمی در نگاه می نشاند. همین که آن سوی پنجر را سیاه و تاریک می دیدیم از فرا رسیدن شبی دیگر با خبر می شدیم. اگر نگهبانی به یکی از اتاقها علاقمند می شد امتیاز نظافت بند را به زندانیان آن می داد. با چنان امتیازی ساعتی درب اتاق را باز می گذاشت. مشارکت در نظافت بند به زندانی این فرصت را نیز می داد که از اتاقهای دیگر بیش و کم خبری بگیرد! در این میان سیگاری ها عالمی دیگر داشتند. جیره سیگار به سه نخ در هر روز محدود بود. همه زندانی ها خود را معتاد معرفی می کردندتا سهم خود را در اختیار سیگاری ها بگذارند. از امتیازهای زنده یاد شریعتی نداشتن محدودیت سیگار بود. او در هر شب برای قدم زدن در بند فرصتی می یافت که یکی از اتاقها را غرق در شادی می کرد. سیگاری ها برای لحظه ای لحظه شماری می کردند که ناگهان یک قوطی از پنجره فرو افتد.
خاطره ای از آقای عبدالمجید معادیخواه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 20 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
این داستان رواج بیماری اسهال در زندان قصر است. چند بار شاهد شیوع این بیماری از پاییز 54 تا اوایل سال 55 بودم. ناگهان صف های طولانی را می دیدیم که در اوج نگرانی بهانه ای برای خنده نیز بود. شدت بیماری چنان بود که گاه زندانیان را می دیدم که پس از آنکه فرصت استراحتی می یافتند بی درنگ در پایان صف جای می گرفتند. آن داستان طنز آلودم به یاد زندانی خاطره انگیزی به یاد حاجی زاده رهنمون شد. زندانی کهنسالی که بیماری که به بیماری روانی دچار شده بود و دوستان مارکسیست خیلی تحویلش می گرفتند. می گفتند معلم نقاشی صمد بهرنگی بوده است. از شرح خرابکاری های او می گذرم و بر تبعیضی که در رفتار با آن بیمار_در مقایسه با دیگری که نماز خوان بود_ چشم فرو می بندم. در این فرصت به کلمه قصاری از حاجی زاده بسنده می کنم. سرویس بهداشتی بند یک نزدیک به تختی بود که از طبقه های آن برای نگهداری میوه استفاده می کردیم. حاجی زاده بیشتر در کنار آن تخت معتکف بود  بین "نئیله و معتلفه" تا دو روزی پس از هر ملاقات آن تخت را انباشته از میوه می دیدیمو یکی از روزها که بیماران گرفتار اسهال در صفی طولانی در انتظار فرصت استراحتی بودند حاجی زاده را دیدم که زیر لب چنین زمزمه می کند: اینجا سیب فراوان است توالت کم است.
خاطره ای از آقای عبدالمجید معادیخواه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 17 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
 



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 14 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
نخست کمالی با نوازشی روزمره!_ در همان اتاق که نسبت به آن خواب نما شده بودم!_ مرا به باد دشنام گرفت که چرا همه حرفهایت را نزدی؟ چون اصرار داشتم که همه حرفهایم را نا نوشته نگذاشته ام مرا به همان هیولایی سپرد که نام او همچون قیافه اش هرای انگیز بود! بیچاره همان نخستین روزهای پیروزی انقلاب خود کشی کرد. اگر جان سالم به در برده بود امروز پژوهشگرانی چون عباس میلانی و هما سرشار او را به چهره ی فرشته ای پردازش می کردند! اگر گوش به فرمان بودن نخست وزیری توجیه هر جنایت است شکنجه گری همچون حسینی را _با قیاس اولویت_ باید ستود! خاطره ام را از آن دیدار و گفتگو چنین خلاصه می کنم: تو چه کاره ای؟ _روضه خوان امام حسین (ع) _پدرت چه کاره بود؟ _قماش فروش _پس... خوردی که روضه خوان شدی!
خاطره ای از آقای هادی غفاری




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
زندان قزل قلعه حیاطی داشت  که جنوب و شمالش چند اتاق عمومی داشت و شرق و غربش دو سالن با اتاقهای کوچکی که زندان انفرادی بود. در دو طرف این سالنها یک ردیف سلول قرار داشت. اتاقک های هر دو سالن که به طرف حیاط بود و پنحره کوچکی به حیاط داشتند و ما می توتنستیم از طریق این پنجره ها با زندانی هایی که در بخش عمومی و وضعشان و اطلاعاتشان بهتر از ما بود تماس بر قرار کنیم. با تماشای منظره ی ورزش و بازی های آنها خودمان را مشغول می کردیم. طرف دیگر سالنها پنجره به سمت محوطه هواخوری داشت. پشت سالنها زمین بازی بود که از آن برای هوا خوری زندانیان که دوره انفرادی را می گذراندند استفاده می شد. این زمین آسفالت نشده بود و حالت بیابان داشت . در آنجا دو سه متر زمین را با دست به صورت باغچه در آورده بودیم و سبزی کاشته بودیم. آبیاری آن سرگرمی نشاط آوری بود.
خاطره ای از عزت الله سحابی و آقای هاشمی رفسنجانی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 13 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
یک جوان مارکسیست در سلول ما بود که واقعا فیلم بود. او به من گفت:" احمد آقا!می خواهی کاری بکنیم که اینها درها را باز کنند. گفتم:آری. گفت من خودم را به بد حالی می زنم کمی طول می کشد تا به صورت واقعی بد حال شوم. همین که اشاره کردم شما در را بزنید و بگویید این هم سلوای ما دارد می میرد . گفتم: باشد. او شروع کرد به تغییر دادن حالت خود و ما یک دفعه دیدیم واقعا دارد می میرد. او اشاره کرد و ما به در کوبیدیم و نگهبانها با فریاد به سلول ریختند: آقا چه خبر است؟ گفتم: دوست ما دارد می میرد. نگهبانها تا اورا دیدند ترسیدند. چشم هایش طور دیگری شده و دهانش کف کرده بود. سریع پزشک را که پیرمردی بود آوردند. او دوستمان را معاینه کرد و گفت: در را باز بگذارید وگرنه اینها می میرند. قرار شد یک ربع ساعت درهای این طرفراهرو را باز بگذارند. روزی چند بار این کار را کردند و ما به این طریق از گرما نجات پیدا کردیم.
خاطرات سیاسی آقای احمد توکلی




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
 برای تنوع این وبلاگ اینکار را انجام دادم تا هم شما دوستان در مورد این کتاب نظرات دیگران را مشاهده کنید و هم به اینجانب کمک کنید سایتهای مختلفی را که در مورد این کتاب نظری داده اند آگاه کنید. ضمنا از همکاری شما دوستان خوبم بابت بازدید از این وبلاگ و دادن نظرات خوب سپاسگذاری می کنم.
                                                      در پناه خدا




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
http://snn.ir/pic/13910221096_2012131141e.jpg
بیست و پنجمین نمایشگاه یار مهربان؛

«خنده‌ای به رنگ رنج» مردم را جلب كرده است

مسئول غرفه موزه عبرت در خصوص پرفروش ترین محصولات مجموعه موزه عبرت گفت: «خنده‌ای به رنگ رنج» از یعقوب لطفی نظر مردم را جلب كرده و جز كتاب‌های پرفروش نمایشگاه شده است.

كمالی در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، در خصوص پرفروش ترین محصولات مجموعه موزه عبرت در بیست و پنجمین نمایشگاه بین المللی كتاب تهران گفت: كتاب‌های «خنده‌ای به رنگ رنج» از یعقوب لطفی، «تلخنده زندگی» از سیدمحمود رضویان، «شب راز نهایت است»، «ساواك شاگرد موصاد» و «شكنجه‌گران می‌گویند» اثر قاسم حسن پور جزو آثار پرفروش این موسسه تاكنون بوده است.
 
مسئول غرفه موزه عبرت در خصوص استقبال از محصولات موسسه در نمایشگاه امسال گفت: تابه حال سه دور همه كتاب‌ها تمام شده و دوباره از محل نشر این موسسه به نمایشگاه كتاب منتقل شده است.

وی در آخر به پرفروش ترین سی‌دی این غرفه اشاره كرد و گفت: سی‌دی «رویای ناتمام» پرفروش‌ترین محصول این غرفه بوده است.
 

انتهای خبر / خبرگزاری دانشجو / کد خبر : 13910221096




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق
موزه عبرت سه اثر جدید در نمایشگاه كتاب عرضه می كند



قاسم حسن پور، مدیر موزه عبرت به خبرنگار ایرنا گفت: انتشارات موزه عبرت ایران امسال با كتاب های «خنده ای به رنگ رنج» و «شب را نهایت است» نوشته «یعقوب لطفی» و «تلخند زندانی» اثر «سید محمود رضویان» در نمایشگاه 
    بین المللی كتاب حضور خواهد یافت. وی دو كتاب اول را حاوی خاطرات لحظه های
    تلخ در زندان های رژیم پهلوی دانست و گفت: موضوع كتاب «تلخند زندانی» بیان خاطرات نویسنده این كتاب همراه با طنز است كه نویسنده خود از زندانیان سیاسی پیش از انقلاب است. حسن پور افزود: امیداوریم كتاب «مرثیه های زندان قصر» را نیز در نمایشگاه عرضه كنیم. این كتاب را «علیرضا اباذری» گردآوری كرده و شامل اشعار و مراثی زندانیانی سیاسی قبل از انقلاب در زندان قصر است. وی در ادامه از چاپ كتاب های «سازمان مخفی كوك» در آینده ای نزدیك خبر داد.
    حسن پور همچنین از انتشار كتاب «حقیقت به روایت واقعیت» در آینده ای نزدیك خبر داد كه موضوع این كتاب، امام خمینی (ره) در كلام زندانیان سیاسی قبل از انقلاب است كه یعقوب لطفی آن را جمع آوری كرده است.
    حسن پور در ادامه گفت: كتاب «آن روزهای نامهربان» نوشته «فاطمه جلالوند»، «از دانشگاه تهران تا شكنجه گاه ساواك» شامل خاطرات «جلال رفیع» و كتاب «شكنجه گران می گویند» كه به چاپ پنجم رسیده نیز در نمایشگاه كتاب امسال عرضه خواهد شد. وی افزود: «سپیده سحر» مجموعه اشعار دوران مبارزه قبل از انقلاب، «زندانیان سیاسی در دیدگاه امام خمینی» و «تاریك روشن» از كتاب های قبلی این انتشارات نیز كه با استقبال بازدیدكنندگان روبه رو شده در نمایشگاه امسال نیز ارائه می شود.
    
     
 روزنامه رسالت، شماره 7532 به تاریخ 14/2/91، صفحه 19 (شعر و ادب) 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 3 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق

هنوز صدای ناله به گوش می‌رسد از غرفه موزه عبرت!

غرفه این انتشارات با دکور جلب توجه کننده و صدای فیلم مستندی که از آن پخش می‌شود در انتهای راهروی 28 قابل تشخیص است. دو کتاب «ساواک شاگرد موساد» و «شکنجه گران می گویند» جزو کتاب‌های پرفروش این غرفه در نمایشگاه امسال بوده است.

این غرفه دو کتاب طنز تلخ هم به نمایشگاه آورده است که کم مورد استقبال قرار نگرفته: «خنده ای به رنگ رنج» و «تلخند زندگی» که شامل خاطرات طنز زندانیان در چنگال ساواک است. فکر می‌کنید واقعا میشود از آن دوران، خاطره طنزی هم داشت؟ شاید این دو کتاب بتوانند جواب این سوال را بدهند.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 1 تیر 1391 :: نویسنده : هدیه لایق


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : هدیه لایق
نویسندگان
نظرسنجی
نظر خود را در مورد مطالب ارایه شده بدهید:






جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :